- بیرونشونو می بینی اینجوری، ریشه های در هم تنیدشو ببینی کمِ کم آی سی یو رو می خوای
+ بیرون رو قبول دارم واقعا می کُشه! اما ریشه های در هم تنیده ی توش رو هجی می کنی برام ؟! :))
..................
الان داشتم زیر پتو به حرفای بردیا فک می کردم! از اون پیرمردای دوست داشتنیه ک هروخ باش هم کلام می شی کلی چیز جدید یادت می ده. با وجود اسم و رسمی ک داره انقد متواضعه ک خودش می گه به اسم صداش کنم اما عمو/خان رو می چسبونم تنگش حس می کنم بیشتر دوس داره.
یادم میاد چقد از بچگی می خواستمش. همیشه عیدی هایی ک بردیا بهم می داد از همه بالاتر بود و منم پزشو جلو همه می دادم :)) چقد توت می چید و از دستش نشُسته می خوردم! :)) به یاد سواری دادنش!! و همه ی اسب و خر شدناش :))) (بلا نسبت خودش) و .... حتی یادمه یه دفه گفتم من خدارو دیدم شبیه عمو بردیاس و همه خندیدن به حرفم! خیلی خنگ بودم می دونم :))
امشب تو مهمونی صحبتِ فیل و هندوستون بود یهو نفهمیدیم خیلی ریز کشید به صحبتای کاری! و حرفایی که در مورد پدرم گف
"معمولا شراکت کردن با یه نفر دیگه ترسناکه و از اون ترسناک تر اینه که تمام نبض کار و بخوای بسپری دست شریکت. ولی من برعکس بقیه تو این 20 و اندی سال شراکت هیچوقت از بابات نترسیدم. چون از همون روزای اول فهمیدم تو کارش کانسیدرت و جدیه و واسه آینده کاریش برنامه داره. تو مسیر هم نه اهل شل کن سفت کنه نه رانت خواری و ......." آخر حرفاش یکم مکث کرد فکر کرد و "کله شق بزرگیه" رو هم به حرفاش اضافه کرد!
نمی دونم اینکه خوابم نمی بره بخاطر سه لیوان چای ایه ک خوردم!! (برای منی ک چای خور نیستم خیلیهه!) یا فکراییه که داره از سرم می گذره (اینم خیلیهه خیلییی!)
بی پرده بگم داشتم فک می کردم چقد شبیه پدرمم.. یا نه! سالهاست ک دارم سعی می کنم همینجوری ک بردیا می گه باشم... فک کنم تو موقعیتش ک قرار بگیرم یه همچین مدل آدمی ازم بزنه بیرون! فعلا ک کاملا نزدیم بیرون و یه نوکی زدیم فقد!! درحد همون ریشه های در هم تنیده ایم!!
الان ک دارم هرچی تو ذهنمرو می نویسم اینجا، خیلی بهتر شدم. حس میکنم دارم تخلیه می شم!!
+ دیروز فهمیدم ن قهر کرده و هر صب ک بیدار می شه می بینه نیستم بهونه های الکی می گیره و گریه می کنه.... خیلی ناراحت شدم... روزی ک می خواستم بیام کلی اصرار کرد ک بمونم و منم بهش قول دادم ک باشه می مونم.. خوابیدم کنارش تا خوابش ببره. خوابش ک برد آروم کف دستشو بوسیدم و بعدم بلند شدم رفتم..! بی رحمانه بود... یکم!
+ یادم باشه بنویسم ازش
+ یه روزی ام می رسه ک باید خیلی جدی انتخاب کنم" من کله شقِ ترسناکی باشم یا کله شقِ بزرگ یا حتی کله شقِ دابل میکس!!
برچسب:
نویسنده: سپیده حسینیپور