خرید بک لینک
احمق! حالا هی تو حیاط لم بده و شباتو با فکرای مزخرفت به صب برسون!

خیلی دلم می خواد بدونم چند سال دیگه ک برمیگردی به این شبات فک می کنی، چیزی از جزئیاتش یادت میاد یا فقد آهنگای یزدانی و رستاک و پالته که تو کلّه ت پلی می شه!

"اینک مهر تو، نبرد افزاریست تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه کنم..."

کلماتِ این آهنگه چه قشنگ می رقصن! با ریتمش تو هوا ضرب می زنم.. دلم می خواد دست کلمه هارو بگیرم و باهاشون برقصم!! اما نه.. خسته تر از این حرفام.. بر باد رفته تر.. د ا غ و ن تر...

دوس دارم تو این فضای تاریک و پر از دود به هرکسی و هرچیزی فک کنم.. ناخوداگاه فکرم می ره سمت آدمایی ک هنوز برام مهمن...

خیلی نیاز دارم امشب با یکی صحبت کنم.. کانتکارو هزار بار بالا پایین کردم.. - با خونه نمی خوام حرف بزنم، بیشتر آشوبم می کنه. -ببخشید ک بخاطر حالم، از اونی که باید، اجازه نمی گیرم. باشه؟!! - پ آنلاینه ولی چک کردم ش هم آنلاینه! بی خیال پ می شم! بذار این دوتا کفتر همخون و آواز حرفاشونو بزنن! اسم بچه هاشونو انتخاب کنن. بلکه فرجی شد و دری به تخه ای خورد!!

+++

دووم نیوردم.. زنگ زدم به "ه".. حرف زدن با ه خوبه. با اینکه از هر دری گفتیم الا اون چیزی ک بخاطرش زنگ زده بودم.. ولی آرومم کرد.

برا یه تصمیمی نظرشو خواستم. مِن مِن کرد و آخرش گف: "ببین تهِ دلت چی میگه!!!" -مرسی از کمکت!! فقد ببخشید! می خواستم بدونم "تهِ دل" دقیقا کجای آدم می شه؟!(اینو توی دلم گفتم!!)

+ پسر! این تهِ دل احیانا جاهای ناجور ک نیس؟!!

+ لنتی من یه تایید محکم تر می خوام...

+ شبای چندان جالبی نیستن...

+ آخرش، یکی از همین شبای لنتی به زانو درت میاره! حالا تو لمتو بده...

برچسب: نویسنده,وبلاگ, نویسنده: سپیده حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 5:21

صفحه بندی