اصلا من الان نباید اینجا باشم! از یه طرف فکر کارمم که معلوم نیس چی می شه/ از طرفی نتایج لنتی..../ یارو 30 صفحه دستنویس رو عکس گرفته دو هفته پیش فرستاده ک من بخونمش! به خودش زحمت اسکنم نداده! امروز ک گفتم هنوز نتونستم بخونمشون! میخواست کلمو بکنه! / خرت و پرتایی ک باید برم تحویل بگیرم/ این وسط نمی دونم چه گیری دادم که ماشینو باید بفروشی!/ پس فردا یه رفیق قدیمی میاد پیشم / مهم تر از همه ی اینا فکر دیگه ایه ک دوس ندارم اینجا ازش بنویسم...
بعضی وقتها زندگی آدمو تو موقعیتی میذاره ک فقد بهش ثابت کنه باختی!
عین بازی مار و پله وقتی تاس رو مینداختیم بالا و خداخدا می کردیم مهره مون نیوفته تو خونه ی ماره! ولی سرنوشتت اینه ک ماره نیشت بزنه و مجبور شی همه ی خونه هایی ک تا اون موقه بالا رفتی رو لیز بخوری پایین..
همین حسو تعمیم بده به آدمی ک الان، من باشم!
زندگیه دیگه.. شوخی زیاد داره بامون..!
چته محمد! تو بدتر از ایناشم دیدی.. بساز خودتو پسر..
برچسب:
نویسنده: سپیده حسینیپور
تاريخ: چهارشنبه
22 شهريور
1396 ساعت: 11:24